!...آنـقدر آرزوهـایم را به گور بردم كه دیـگر جایی برای جـسدم نـیست
به نام نامي الله از وقتي كه دستانت از دستان من فاصله گرفت بهارهم از وجودم پركشيد چه زود برگ ريزان نصيب اين قلب بي گناهم شد شايد....تنها جرمش اين بود كه پايـيـز فصل محبوبش بود..! پ.ن: عـاشـق نـشـدي وگرنه مي فـهـمـيدي پاييز بهاريست كه عاشق شده است..! به نام نامي الله از وقتي كه بودنت جايش را با نبودنت عوض كرده لبخند روي لبانم را به ابديت سپردم وبه جاي آن قطره اشكي را به نسيه گرفتم تا هيچ چيز نتواند جاي تو را در نگاهم بگيرد وهمين طور كسي جرئت نكند شيشه سكوتم را با سنگ سخنش بشكند وشايد اين گوشه اي از جبران محبت توست! پ.ن: ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني بي دوست زندگاني ذوقي چنان ندارد به نام نامی الله ومن شب را دوست دارم چون يادآور چشمانيست كه از بس كه مرا تماشا كرده باعث شده خود را از يادببرم چشماني كه هر نگاهش فراتر از هزاران سخن نانوشته است چشماني با دريادريا حرف ناگفته با نگاهي سرشار از عطر گل رازقي
![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


