!...آنـقدر آرزوهـایم را به گور بردم كه دیـگر جایی برای جـسدم نـیست
به نام نامي الله صداقت چشمانت تكيه گاه غريبي ست براي پلك هاي منتظر و باراني ام آن هنگام كه يادت لا به لاي ياس هاي جانمازم جا خوش مي كند و من پلك هايم را بر هم مي نهم در حالي كه كودكانه با بغضي معصومانه حسرت مي خورم كه چرا زبان ها به اندازه چشم ها صادق نيستند و باز هم حضور نگاهت با چشمكي به من ياد آوري مي كند كه صداقت هنوز زنده است حتي در صندوقچه بلورين چشم ها پ.ن: ومن همچنان چشم به دستان سبزتان دارم كه دعاگوي من است دختر پاييزي را كه دعا ميكنيد؟ به نام نامي الله در روزگاري زندگي ميكنم كه سلام هر عاشق در هر روز به محكمه عدل معشوق ميرود تا تنها مجازات آن پاسخي سرد باشد...! پ.ن: اگه يه دختر پاييزي از شما بخواد كه همين الان كه داريد اين جمله رو ميخونيد واسش از ته دل دعا كنيد اين كار رو ميكنيد؟ به نام نامي الله گام هاي استوارت از روي سايه هاي تنهايي ام عبور ميكند عبور مي كند وناديده مي انگارد هرآنچه در ثانيه هايم جاريست وبا خود مي برد تنها بهانه ام براي نفس كشيدن را ومن تمام مي شوم...! پ.ن: دوستت دارم ...كاش بتوني از توي نگاهم اينو بخوني!
![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

