!...ترانه شب یـــلدا
!...آنـقدر آرزوهـایم را به گور بردم كه دیـگر جایی برای جـسدم نـیست
به نام نامی الله از باغ میبرند چراغانیات کنند پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند ای گل گمان مبر به شب جشن میروی یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
این بار میبرند که زندانیات کنند
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
گاهی بهانه است که قربانیات کنند
مرقوم در 88/02/24ساعت
18:35 توسط ¨`*•. دختری از جنس شب یلدا.•*´¨| |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

