تو . او . تو . او . تو . او . تو . او . تو ...

به نام نامی الله

امروز تکرار می شود

در آینه ی تاریخ

اما دیگر تو همان اوی دو سال قبل نیستی

از آمدنت نه دلی می لرزد نه صدایی

تنها ... بهت مهمان ثانیه هاست ...

پ.ن:

من کجای تیترم؟!

پ.ن:

خوب گفته اند ... با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق!

رسالت

به نام نامی الله

رسول دلتنگی مبعوث شد

در غار دلم

و

اولین کسی که ایمان آورد

چشم هایم بود

با اشک هایش ...

ی.ل.د.ا

پ.ن:

بعضی حرف ها را میخواهی بزنی ... اما نمیزنی!

حسادت

به نام نامی الله

کاش

دنیا اینقدر حسود نبود

و تاب می آورد

بودن من و تو در کنار هم را ...

ی.ل.د.ا

انگشت

به نام نامی الله

این روزها برای شمردن روزهایی که نیستی

انگشت کم می آورم ...

ی.ل.د.ا

پ.ن:

داغون تر از اون چیزی که فکرشو بکنی...

مخاطب نوشت:

شمایی که کامنت خصوصی میذارین :

"گاهی یه احوالی میگرفتی و شاد میشدیم دریغ نکن"

دقت دارین که درب وبلاگتون رو سه قفله کردین و مسنجر رو ایضا؟

از کجا باید خبر گرفت؟